أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
149
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
« فعّلت » است 1711 من قول العرب : طاعت للظّبية اصول الشّجرة اى : سهل عليها تناولها ، يعنى : بيخهاء گياهها خوردن 1712 بر آهو آسان شذ . « فَقَتَلَهُ » عبد اللّه عبّاس 1713 و ابن مسعود گويند : ناگاهى سر او بشكست . مجاهد گويذ : إبليس او را تعليم كرد كى او را چگونه بكشذ . ابن جريح گويذ : قابيل نمىدانست كى او را چون كشذ . إبليس در نظر او متمثّل شذ و مرغى بگرفت و سر آن مرغ بر سنگى نهاذ و سنگى ديگر بر سر او زذ و سرش بشكست و قابيل بوى مىنگريست . قابيل كيفيّت آن بياموخت . سنگى برگرفت و زير سر هابيل نهاذ . پس سنگى ديگر بر سرش زذ و هابيل را بكشت و آن روز هابيل را بيست سال عمر بوذ . در موضع قتل او خلاف كردهاند . بعضى گفتهاند : بر كوه نوك بوذ ؛ و بعضى گفتهاند : نزد عقبهء حرا بوذ - و اين قول محمّد جرير است 1714 . صادق گويذ - عليه السّلم - : قابيل هابيل را 1715 در بصره كشت در آن موضع ( 310 ) كى مسجد أعظم است . « فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ » چون بامداد بوذ خوذ را از جملهء زيانكاران ديذ به ترك رضاء ماذر و پذر و كشتن براذر و اعراض از فرمان خذاى - تعالى . « فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً » پس قابيل ندانست كى با جسم هابيل چكنذ ، سقط في يديه 1716 ، يعنى : نادم شذ و نمىدانست كى او را چگونه بازپوشذ ، براء آنك او اوّل كشتهء بوذ از بنى آدم و اوّل مرده . مجاهد گويذ : او را صذ سال بدوش مىكشيذ ، نمىدانست كى با او چكنذ . ضحاك گويذ : او را در انبانى نهاذ و يك سالش بر گردن مىكشيذ . خذاى - تعالى - كلاغى بفرستاذ . « يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ » يعنى : آن كلاغ زمين مىكاويذ تا بنمايذ قابيل را كى عورة هابيل چگونه پنهان مىبايذ كرد . ابن بحر گويذ : كلاغ چيزى خوردنى پنهان مىكرد و طبيعت او آنست كى طعام بطريق ذخيره 1717 دفن كنذ . حسن و زجّاج گويند : يوارى نفس المقتول ، يعنى : نفس هابيل در زمين مىپوشيذ ؛ و گفتهاند : كلاغى مرده در زمين پنهان ميكرد ؛ و گفتهاند : خذاى - تعالى - دو كلاغ بفرستاذ . با يكديگر جنگ كردند . يكى يكى را بكشت . گوى 1718 بمنقار بركند ( 311 ) و كلاغ كشته را در آن گو 1718 انداخت و خاك بر سر وى كرد ؛ و گفتهاند : دو ملك بوذند . مصنّف كتاب گويذ : اين دو قول بغايت بعيد است و مخالف قرآنست ، زيرا كى خذاى - تعالى - يك كلاغ مىفرمايذ ، نه دو كلاغ و نه دو ملك . قول ابن بحر اوليترست از